«شکوه میرزادگی» پس از دستگیری بوسیلهی «ساواک» خود را میبازد و به موضوع همکاری با گروه گلسرخی در سال 1350 که هیچ ربطی به موضوع پروندهی گروگان گیری فرح ندارد اشاره میکند و پای گلسرخی و سلیمی را وسط میکشد.دفاعیات و جان باختن شجاعانهی گلسرخی و دانشیان سبب شد که بخش وسیعی از جوانان عاصی و مخالف جذب جنبش انقلابی ضد رژیم شاه شوند.

به گزارش پارسینه، ماجرای بازداشت، برگزاری دادگاه جنجالی و اعدام خسرو گلسرخی یکی از فرازهای قابل توجه تاریخ پهلوی دوم است، گلسرخی و کرامت دانشیان به اتهام تلاش برای ربودن ولیعهد و خانواده سلطنتی اعدام شدند و تبدیل به اسطوره های کاریزماتیک جریان چپ شدند، اما بازخوانی تاریخ نشان می دهد گلسرخی، در حقیقت هیچ ارتباطی با گروه ترور شاه نداشت و ضعف و همکاری یکی از اعضای گروه با ساواک و البته یکدندگی و روحیات خاص گلسرخی، باعث اعدام وی شد.
ماجرا از این قرار بود که در سال 1350، «خسرو گلسرخی» به همراه «عاطفهی گرگین» (همسرش) و «شکوهمیرزادگی» (یا شکوه فرهنگ) که هر سه برای روزنامه ی یومیه «کیهان» کار میکردند، بهمراه چند نفر دیگر، محفلی را شکل داده و سعی میکنند تا «محمد رضا پهلوی» را ترور کنند. «شکوه میرزادگی» از طریق روابط خاصی که با خلبان مخصوص شاه داشته، در جریان رفت و آمدها و محلهای که شاه در آنها اقامت میکرده، قرار میگیرد و اطلاعات جمع آوری شدهاش را در اختیار گروه قرار میدهد. طرحهای ابتدایی متفاوتی ریخته میشود، ولی از آنجایی که هیچ یک از آنها عملی نبودند، مساله ترور شاه منتفی میشود.
گروه گلسرخی به فکر شکل دادن یک گروه مطالعاتی مارکسیستی میافتند، البته این بار بدون حضور «شکوه میرزادگی». اعضای این گروه یعنی «خسرو گلسرخی»، «عاطفه گرگین» و «منوچهر مقدم سلیمی» همگی در همان ابتدای شکلگیری گروه، در بهار 1352، دستگیر میشوند.
آغاز ماجرا
-عباس سماکار (فیلمبردار) و رضا علامه زاده (کارگردان) به این فکر میافتند تا در مراسم فستیوال کودک در سال 1352، فرح دیبا (همسر شاه) یا رضا پهلوی (پسر شاه) را به گروگان گرفته و شعار و مطالبهی آزادی بدون قید و شرط زندانیان سیاسی را مطرح کنند. در رابطه با طراحی یا انجام این نفشه، «خسروگلسرخی» و دوستانش اصلا نقشی نداشتند چراکه آنها ماهها پیش از طراحی این نقشه دستگیر و در زندان به سر میبردند.
برای انجام طرح گروگانگیری، «سماکار» و «علامهزاده» نیاز به اسلحه داشتند. در همین راستا، «سماکار» با «طیفور بطحایی»(فیلمبردار) که او را از زمان دانشجوئی در مدرسه «عالی تلویوزیون و سینما» میشناخته، مراجعه کرده و داستان را با او در میان میگذارد. «بطحایی» نیز با «کرامت دانشیان» در این مورد صحبت میکند و کرامت سعی میکند که از طریق رابطی که او را از زندان میشناخته یعنی «امیر فتانت» با «سازمان چریکهای فدایی خلق» تماس گرفته و اسلحههای مورد نیاز را تهیه کند.
«امیر فتانت» بدون آنکه کرامت دانشیان از آن آگاهی داشتهباشد، در هنگام گذراندن دوران زندان، با ساواک شروع به همکاری کرده و عملا به یکی از مهرههای آنان تبدیل شدهبود. «فتانت» پس از آگاهیش از قضیه گروگان گیری، اطلاعات لازم را در اختیار ساواک میگذارد.
-«طیفور بطحائی»، علاوه بر ارتباط با گروه «سماکار-علامه زاده» با یک گروه دیگر که در آن «شکوه میرزادگی»، ابراهیم فرهنگ )همسر اول شکوه(، مرتضی سیاهپوش و ایرج جمشیدی و مریم اتحادیه عضو بودند نیز ارتباط داشته و در حقیقت آنها میخواستند بعنوان گروه پشتیبانی عمل کنند.
در همین راستا «ایرج جمشیدی» از این گروه مامور میشود که برود و اسلحهها را از ساواکیهای که میخواستند خود را از اعضای چریکها معرفی کنند، تحویل بگیرد. «جمشیدی» میترسد و در قراری که ساواک آن را طرحی کرده حاضر نمیشود. ماموران ساواک تصور میکنند که اعضای گروه مربوطه از نفوذی بودن «فتانت» آگاهی پیدا کرده و از این جهت است که در سر قرار حاضر نشدهاند و برای اینکه فرصت فرار کردن را از اعضای گروه بگیرد، همگی آنها را دستگیر میکند.
-«شکوه میرزادگی» پس از دستگیری بوسیلهی «ساواک» خود را میبازد و به موضوع همکاری با گروه گلسرخی در سال 1350 که هیچ ربطی به موضوع پروندهی گروگان گیری فرح ندارد اشاره میکند و پای گلسرخی و سلیمی را وسط میکشد.
روایت ایرج جمشیدی
-ایرج جمشیدی این ماجرا را چنین روایت کرده است:نحوه ورود من به ماجرا، از طريق دوستام با خانم شكوه ميرزادگي بود. من و خانم ميرزادگي همكار بوديم و به همين دليل من به دعوت ايشان وارد فعاليتهاي سياسي شدم. اطلاعاتي كه شكوه ميرزادگي به من داد، از اين حكايت داشت كه من با تشكل سياسي ريشهداري مواجه هستم؛ شكوه ميرزادگي به من گفته بود كه گروهي حرفهاي قصد دارند از ميان درباريان گروگانگيري كنند. او هيچوقت اسم اعضاي گروه را براي من فاش نكرد. من از طريق شكوه ميرزادگي با مريم اتحاديه و مرتضي سياهپوش هم آشنا شدم. حقيقت اين است كه از همان روزهاي اول مشخص بود كه دارند بزرگنمايي ميكنند. به من گفته بودند كه گروه، كارهاي چريكي و پارتيزاني ميكند اما من چيزي به خاطر ندارم. نقشه اوليه گروگانگيري در رستوراني كه فكر ميكنم «آلپاسو» نام داشت، در شرايط نامتعادلي مطرح شد، شكوه ميرزادگي از من خواست با شخصي كه عباس سماكار نام داشت، ملاقت كنم. قرار بود من با يك چريك و پارتيزان خبره ملاقات كنم و از او اسلحه بگيرم، اما وقتي با عباس سماكار ملاقات كردم، ديدم اصلا شباهتي به چريكها ندارد. من هم از همان ابتدا در مورد سماكار ديدگاه خوبي نداشتم.
جمشیدی می گوید:من قرار بود ساعت 2 بعدازظهر روز چهارشنبه در تقاطع خيابان تختجمشيد و ايرانشهر شمالي حاضر شوم. من حاضر شدم اما از طرف مقابل من خبري نشد. همهچيز به هم ريخته به نظر ميرسيد و من در تماس تلفني با شكوه ميرزادگي به شدت از آشفتگي قرارها گلايه كردم. پس از اينكه من موفق نشدم اسلحه را تحويل بگيرم، از محل دور شدم و چند ساعت بعد، به سمت همدان حركت كردم. به هيچ عنوان مضطرب نبودم و در دلم از اينكه مسخره شدهام، احساس خوبي نداشتم. همانطور كه حدس ميزدم شكوه در مورد گروه و آدمهاي آن دروغ گفته بود. من فكر ميكردم با گروهي صددرصد حرفهاي طرف هستم اما ديدم آنها حتي قدرت ساماندهي قول و قرارهاي خود را ندارند. من عصر همان روز به همدان رفتم و در حالي كه اصلا فكر نميكردم، دستگير شدم. ظاهرا يك نفر همه ما را لو داده بود.
محاکمه گروه
-در جریان محاکمات دستگیرشدگان در دادگاه اول، 7 نفر به اعدام ( گلسرخی، دانشیان، سلیمی، بطحائی، سماکار، علامه زاده، جمشیدی)، دو نفر به پنج سال حبس ( اتحادیه، سیاهپوش) و سه نفر به 3 سال حبس ( میرزادگی، فرهنگ، قیصری (محکوم می شوند. این همان دادگاهی است که خسرو گلسرخی و کرامت دانشیان شجاعانه دفاع عقیدتی از خود کردند.
در دادگاه تجدید نظر که در سه شنبه دوم بهمن ماه 1352 تشکیل شد، حکم اعدام دو نفر از محکومین دادگاه اول یعنی سلیمی به 15 سال و جمشیدی به 10 سال تغییر پیدا کرد و پنج نفر از متهمان (بطحائی، گلسرخی، دانشیان، سماکار و علامه زاده) همچنان به اعدام محکوم شدند.
به فرمان شاه که در روزنامههای روز 28 بهمن ماه 1352 انتشار یافت، سه نفر از محکومین ( بطحائی، سماکار و علامه زاده) از اعدام عفو و به حبس ابد محکوم گردیدند.
حکم اعدام دانشیان و گلسرخی هیچ تغییری نکرد و آنان را یک روز بعد عفو ملوکانهی شاه خائن، در بامداد 29 بهمن 1352 تیرباران کردند.
تصمیم گلسرخی برای برهم زدن نقشه ساواک
- ساواک با نقشه ی برپایی دادگاهها و محاکمات علنی این دوازده نفر سعی داشت ضمن مقتدر نشان دادن دستگاههای امنیتی، هر گونه انگیزه مبارزاتی را در جوانان بخشکاند و بیشترین بهره تبلیغاتی از این مساله ببرد؛ اما گلسرخی شجاعانه در زندان و در مقابل بازجویان که به او میگفتند آنها را نخواهند کشت، می گفت: من کاری نمیکنم که شما بتوانید مرا نکشید و یا کرامت دانشیان در این رابطه در زندان به سایر رفقایش گفت: اگر این پرونده خونی دهد و کسی از افراد متهم در این پرونده شهید شود. آن وقت تمام نقشههای ساواک برای بهرهبرداری از این پرونده سازیها نقش بر آب شدهاست .و همین طور هم شد. دستگاه ساواک علیرغم سرمایهگذاریهای وسیعی که بر سر نتیجهی دادگاهها در به رکود کشیدن جنبش انقلابی کردهبود، دفاعیات و جان باختن شجاعانهی گلسرخی و دانشیان سبب شد که بخش وسیعی از جوانان عاصی و مخالف جذب جنبش انقلابی ضد رژیم شاه شوند.
شکوه میرزادگی بعد از عفو توسط شاه، جذب حزب رستاخیز شد و همکاری های خود با ساواک را ادامه داد و در شمار افرادی چون پرویز نیکخواه قرار گرفت و سردبیری نشریه "تلاش" را بر عهده گرفت.
به گزارش پارسینه بعد از پیروزی انقلاب اسلامی، در اسفند 1357 شکوه میرزادگی که قصد خروج از کشور را داشت، توسط پاسداران انقلاب موقتا بازداشت شد،به نوشته روزنامه اطلاعات، در فرودگاه مهرآباد شکوه فرهنگ معروف به شکوه میرزادگی دستگیر شد. روزنامه اطلاعات نوشت: «شکوه میرزادگی از سرسپردگان حزب منحله رستاخیز و سردبیر مجله تلاش هنگام خروج از کشور توسط پاسداران انقلاب اسلامی دستگیر شد.»
اجازه آزادی شکوه میرزادگی توسط دادستانی انقلاببه نوشته اطلاعات «به شکوه فرهنگ این اتهام زده شده است که خسرو گلسرخی، دانشیان و یارانشان را به مأموران ساواک لو داده بود.» به نوشته همین روزنامه در همان خبر، مینا عابدی و عابدی، دو تن از مسئولان کارخانه شرابسازی پاکدیس با مقدار زیادی ارز در فرودگاه مهرآباد دستگیر شدند.
شکوه میرزادگی بعد از خروج از ایران،به همراه اسماعیل نوری علاء، همسرش ، زندگی خود را وقف ترویج سکولاریسم و آموزه های ضدمذهبی کرده اند.
منابع:
من یک شورشی هستم از عباس سماکار
مصاحبهی رضا علامه زاده در روزنامه کیهان مورخهی سوم اسفند 1357
راوی بهاران، زندگی و مبارزات کرامت الله دانشیان، تهران: نشر قطره، چاپ دوم ۱۳۸۲.
خاطرات عزت شاهی به کوشش محسن کاظمی
روزنامهی کیهان مورخه ی 29 دی ماه 1352
روزنامهی کیهان مورخه 4 بهمن 1352
روزنامهی کیهان مورخه 28 بهمن 1352
وبلاگ کوخ(شهرام جهان وطن)
22Bahman says:
کارنامه حسین شریعتمداری :
1 - ﺁغاز شناسائی معدودی از دانشجویان با او و فعالیت " علنی " سیاسی او، حضور در سفارت امریکا بظاهر بعد از اشغال سفارت و گروگانگیری است . ﺁیا در گروگانگیری نیز نقشی داشته است ؟ لاجرم می باید با سازماندهندگان گروگانگیری سر و سری می داشته است . وگرنه، مأمور نمی شد برای دانشجویان خط امام، در سفارت امریکا، دعای ابوحمزه را تفسیر کند . دلیل این که او ، همراه موسوی خوئینی ها، در شورای نظارت بر صدا و سیما مشغول به کار بود. و از طریق او پایش به سفارت باز شد .
2 - از همان زمان است که شرکت حسین شریعتمداری را در بسیاری از ترورها و دستگیریها و شکنجه ها را می بینیم . او در کنار سعید امامی -که باز عنصری مجهول الهویه و مشکوک بود - قرار می گیرد و در جنایتهای و ویرانگریهای زیر شرکت می کند :
1/2 - در تخریب مرجعیت :
ابتدا پهلویها بودند که به تخریب مرجعیت پرداختند . اما اگر ﺁنها " بنام ترقی " در تخریب مرجعیت می کوشیدند ، در حکومت خمینی که از مرجعیت مشروعیت می گرفت، از چه رو کاری که پهلویها نتوانستند، با موفقیت به انجام رسید ؟ در حکومت شاه، مقاله ای در نکوهش خمینی و ناسزاگوئی به او انتشار یافت و همان کار جرقه ای را کرد که شعله های انقلاب را فروزان کرد . در تاریخ روحانیت و مرجعیت شیعه، دیده نشده است که فردی این جرات را به خود بدهد که اینگونه به مراجع توهین کند و کسی مانع از هتاکی او نشود . شریعتمداری که سمت نمایندگی ولی فقیه مطلقه را دارد، با توجه به حمایت هایی که خامنه ای از او می کند، چنان مراجع را تحقیر می کند و به ﺁنها ناسزا می گوید که این پرسش را متبادر به ذهن می کند : ﺁیا این رژیم در شکل و شمایل روحانی ، در پی به انجام رساندن تخریب مرجعیت نیست ؟ حسین شریعتمداری هتاکی به مراجع را با ناسزانویسی و بر ضد آیت الله شریعتمداری وآیت الله قمی و آیت الله شیرازی و آیت الله روحانی و آیت الله خویی شروع کرد . و حالا آیت الله منتظری و آیت الله صانعی را مورد سرزنش و ناسزا قرار داده است .
اگر او می توانست توضیح بدهد " مدیر مسئول اصول گرا " با سفیر انگلیس در ایران چه کاری دارد و موضوع دیدارهایش با او چه بوده است ، هویت او اندکی معلوم می شد !
زمانی که محمد یزدی جهت نابودی آیت الله منتظری به قم رفت وفرماندهی حمله به خانه او را بر عهده گرفت و جنتی نیز در تهران فرماندهی ستاد نابودی او را بر عهده داشت، حسین شریعتمداری در کنار آنها قرار گرفت . حتی زمانی که فرماندهی حمله به خوابگاه دانشگاه نیز در دستان جنایتکار محمد یزدی بود و او بوسیله بی سیم دستور حمله به خوابگاه را به سردار نظری می داد، باز حسین شریعتمداری همکار او بود .
باز حسین شریعتمداری و باند او بودند که نامه جعلی خمینی علیه منتظری و نیز نامه خمینی - که نهضت ﺁزادی جعلی می داند - علیه نهضت آزادی را به چاپ رساندند و ﺁن را دستمایه حمله به منتظری و نهضت ﺁزادی کردند .
2/2 - تخریب چهره های ملی و مذهبی :
از بدو شروع کار شریعتمداری دیده شده است که او لبه تیغ حمله خود را متوجه چهره های ملی و ملی - مذهبی کشور کرده است . او به همدستی افرادی مشکوک دست به تخریب این چهره ها زده است و تمام تلاش خود را وقف تخریب شخصیتهای سیاسی ایران کرده است بدین گمان باطل که جنبش برای مردم سالاری را فرو می خواباند :
او کار خود را با تخریب شخصیت بنی صدر ، از کودتای خرداد 60 ببعد شروع کرد . سپس به تخریب چهره هایی مانند بازرگان و سحابی و شریعتی و سروش و سحابی و مصدق و یاران او پرداخت . او در صدا و سیما کار خود را با تخریب چهره های ملی شروع کرد و به مجرد ورود به دادستانی و همکاری با اسدالله لاجوردی جلاد زندان اوین ،کار سر بازجویی خود را جهت سرکوب این نیروها ادامه داد .
3/2 - تخریب چهره های فرهنگی :
حسین شریعتمداری سالها در کنار نیروهای مانند سعید امامی و علی لاریجانی و پور محمدی و حسینیان و ری شهری و دری نجف آبادی و خامنه ای و هاشمی رفسنجانی در کار تخریب چهره های فرهنگی کشور دست بکار ساختن برنامه هایی از قبیل هویت و چراغ بود . در آن سالها که او مسئولیت تخریب شخصیتهای فرهنگی کشور را برعهده داشت، در نشریه کیهان با کمک حسن صفار هرندی و حسن شایانفر ، با درج مطالبی در این نشریه کار تخریب را با زدن اتهام وابستگی به نیروهای فرهنگی به کشورهای خارجی یا سازمانهای جاسوسی شروع کرد. او کار را به جایی رساند که در برنامه تلویزیونی هویت چهره ای مانند عزت الله سحابی و زرین کوب و ... را وادار به خود زنی و خود اعترافی نمود و فریاد همه را از خیانت بزرگ خود، در تخریب شخصیتهای سیاسی و فرهنگی ، بلند کرد .
نا گفته نماند که برای فیلم برداری از این نمایش علی لاریجانی با هنماهنگی کامل بیت خامنه ای و سعید امامی گروه هایی را برای فیلم برداری به زندان اوین فرستاد و در نهایت به قول فرزند شیخ علی خزعلی، با وجودی که مخالفت های زیادی با پخش این برنامه و جود داشت، اما او با تمام توان به حمایت ازشریعتمداری و سعید امامی آن برنامه ها را از صدا و سیما پخش نمود .
همچنین در تهیه اعترافات سعیدی سیرجانی توسط سعید امامی، شریعتمداری همکار او بود .
4/2 - تخریب مطبوعات :
از تخریبهای کسی که هنوز هم مجهول الهویه است، یکی همکاری با واواک و معاونت بررسی های اجتماعی این وزارتخانه و بررسی مطبوعات کشور بوده است و هست . در این کار، او با تهیه بولتن های خاص برای برخی از مقامات روحانی و سیاسی کشور "سند"ارتداد و الحاد برخی از چهره های فرهنگی و سیاسی ر جعل می کردند و با این سیاست افرادی همانند سعید امامی احکام ترور آنها را از افرادی مانند خامنه ای و اعضای شاخه " فتوای " سازمان ترور، مثل خوشبخت و مصباح یزدی و دری نجف آبادی و حسینیان و پور محمدی و محسنی اژه ای و فلاحیان می گرفت و اسباب ترور آنها را فراهم می ﺁورد .
5/2 - تواب سازی :
از ضد انسانی ترین کارهای حسین شریعتمداری و یار دیرین او حسن صفار هرندی شرکت در برنامه های بازجویی از زندانیان است . او، به همراه گروه تواب ساز خود، در ماه ها و سالهای بعد از کودتای خرداد 60 ، در زندانهای کشور از چهره های بسیار پرکار بود و در بسیاری از بازجویی ها چنان بلایی بر سر زندانی می آورد که برای او چاره ای به جز توبه و اعتراف به کارهای نکرده باقی نمی ماند . پس از ﺁنکه زندانی را می شکست و ﺁماده می کرد، از او در ساختن برنامه های تلویزیونی استفاده می کرد . از قربانیان او سعیدی سیرجانی و مهدی هاشمی بودند . مهدی هاشمی را که جرمش نه جنایتهای ارتکابی که فاش کردن سفر هیأت مک فارلین به ایران بود ، با کمک ری شهری وادار به اعتراف تلویزیونی کرد .
در مورد سعیدی سیرجانی، حسین شریعتمداری و حسن صفار هرندی و سعید امامی و علی لاریجانی با یکدیگر همکاری داشتند . آنها بعد از ساختن برنامه تلویزیونی ، با کمک پسر شیخ علی خزعلی ، " اعترافات " را کتاب کردند و روانه بازار کردند . کار " ﺁقا زاده " خزعلی انتشار کتابهای پزشکی بود ولی کتاب هویت را بنا به درخواست آنان به چاپ رساند تا او هم در این کار ضد انسانی شرکت کرده باشد .
6/2 تحریف تاریخ :
علی خامنه ای، " رهبر فرزانه " فکر می کرد مانند " شاهنشاه ﺁریا مهر " می تواند با در اختیار داشتن برخی از نشریات و راه اندازی مؤسسه ای برای پژوهشهای تاریخی، با همکاری خود فروختگان، منتقدان و روشنفکران را با تخریب و تحریف از سر راه خود بردارد . اما اشتباهی که او کرد همان اشتباهی بود که شاه کرد و آن اینکه در این کار فردی را بر این کار گماشت که فاقد هویت بود و به جای تخریب مزاحمان استبداد او، خود او را تخریب کرد .
تا زمان مدیر و مسئول شدن حسین شریعتمداری، روزنامه کیهان تیراژی نزدیک به 300 هزار نسخه در روز را داشت. او کار روزنامه را به جایی رساند که امروز تیراژ ﺁن، در حدود 35000 نسخه در روز است . بیشتر نسخه ها را نیز به ادارات دولتی و هواپیمایی و قطارهای مسافربری و نهاد ها ارسال می کنند .
در این نشریه، وی با کمک واواک و سعید امامی بخشی به نام نیمه پنهان را راه اندازی کرد و در آن با استفاده از نیروهای توبه کرده خود تیغ تخریب را بر سیمای کلیه شخصیتهای فرهنگی و سیاسی ایران کشید . یکی از علل رویگردانی مردم از کیهان، تحریف حقایق و دروغ سازی و زمینه سازی برای سرکوب افراد توسط دستگاههای سرکوب رژیم است . هرگاه کسی حوصله کند و اخبار و مقالات این نشریه را بخواند، در می یابد که کار ﺁن ایجاد دنیای ذهنی ساخته از دروغ ، بقصد بریدن خواننده خود از واقعیت است . به ترتیبی که او خود را در بهشت موعودی تصور کند که گویا دشمنان داخلی ( هرکس دم از ﺁزادی و استقلال و رشد بزند ) و خارجی می خواهند ﺁن را ویران سازد و نظام ولایت مطلقه فقیه در برابرشان ایستاده است !
اخبار ، اغلب، ساختگی هستند و بیشتر برای تحریک احساسات " نیروهای خودی " جعل و درج می شوند . دانستنی است که از زمان تصدی حسین شریعتمداری بدین سو، از روزنامه کیهان نسخه هایی خاص و پر از جعلیات چاپ و برای برخی از زندانیان سیاسی برده می شد . این روش برای ﺁن بود که زندانی فریب بخورد و ﺁماده اظهار " اعترافات " دلخواه شریعتمداری را پیدا کند .
در بسیاری از مقالات، رویدادهای تاریخی را تحریف و مقلوب می کنند تا وجدان تاریخی " نیروهای خودی " را از گذشته ﺁنطور که جریان یافته است ، ببرند و ﺁن را از گذشته مجعولی پر کنند که متناسب با اطاعت بی چون و چرا از استبدادیان و متناسب با ماندن در رژیم و دشمنی با هر کسی است که ندای ﺁزادی سر دهد و چشم اندازه ایران ﺁزاد و مستقل را ارائه کند .
از کارهای حسین شریعتمداری ، یکی اداره مرکز پژوهشهای تاریخی است . مؤسسه کیهان به انتشار کتابهایی نیز می پردازد که با کمک حسن شایانفر، با تحریف فراوان و قلب حقیایق تنظیم و به چاپ می رسند .
Posted 5 months ago. ( permalink )